الکترود

 

 یک یک - تمام ِ مرد شدن - به تماشای زنی روسپی خلاصه می نشینند

کمتر آفتاب ، بسیار نیمه شب و سرانجام  تنها دوسطر!

برچسب ها:
زمان: 2015-06-17 10:36:04

کی؟

 

مدتی است دست و دلم  به نوشتن نمی رود . کجای دنیا ساختمان سه طبقه آسانسور می خواهد ؟ وقت بیرون امدن هم  به گمانم عجله کردم و سویچم را جا گذاشتم .الان دوباره همین پایینم درست روبروی اسانسور!

برچسب ها:
زمان: 2015-06-17 10:36:04

مانیفست

"همچنین با صراحت برای شما دوستان عزیز بگویم که هیچ کشفی ارزش سالها شعر نوشتن را ندارد"

سال نو مبارک!

برچسب ها:
زمان: 2015-06-17 10:36:04

فک اِ (2)

خیاط باید گفت

اندامی نحیف دارد

اندامی دارد که تجربه ای مشکل است برای خیکی ها

دختر به پهلو می خزد

و می خوابد

گمان میکند دیگر چه کار می توانست بکند

 که کوک زد.

خیاط برمی خیزد...

برچسب ها: اندامی
زمان: 2015-06-17 10:36:04

فک اِ (1)

 

دُرست نایستاده . دُرست که می گویم نه اینکه مثلا  امکان ِ دیگری هم داشته یا من فیزیوتراپ ِ خوبی باشم یا اصلا از استخوان چیزی بدانم و از گوشت و یا ایستادن. نه! انجا که ایستاده درست نیست من همیشه گمان می کردم از خانه ی مشتی اکبر ادم های درست و درمانی  بیرون نمی آید. 

روی هم رفته  کسی آنجاست که درباره اش باید یک روزی برایتان حرف بزنم  -امروز است آن روز- . مطلقا فکرش را هم نکنید که داستانی عاشقانه باشد ! اصلا انی که درست نایستاده پیرمردی است فکاهی که  ....

تیرتان به سنگ خورد ؟ شما هم درست نایستاده اید! نه اینکه مثلا امکان ِ دیگری داشته باشید یا من....

زمان: 2015-06-17 10:36:04

قرار

 

مکث نمی کند

ماشین ِ قربانش رفته تا امعا او را در آورده

خون ، اگر میشنود  بوق ِ ممتد، هرچند در سه چار پُک

چه زیبایی خشمگینی ...

کناره ای که جنگلیست هرچند که سوخته

راستش منتظرش بودم

تنها!

زمان: 2015-06-17 10:36:05

جلوی افتاب

 

- قاضی : تو السالوادور چه کار میکردی؟


- چه‌گوارا : آفتاب میگرفتم


- قاضی : پس چرا ساختمان دادگستری رو منفجر کردی؟


- چه‌گوارا : جلوی آفتاب رو گرفته بود....!

زمان: 2015-06-17 10:36:05

روز پنجم

 

دیگر مرا نمی شناخت

نشناختمش ،این است که از کنار کسی بگذری

این است که بایستی

لباس سیاهت را  تابزنی

و تا بدوی

پیر تر شده ای

 

برچسب ها:
زمان: 2015-06-17 10:36:05

از این باره...


از سر هم بگدرد...

- لابد یقه است

البته که این تعبیر شاعرانه نیست ،تو راست می گویی

همان وقت که لم می دهی

شو میشنوی

میلنگی که دست به تِکیلا برسانی

همان درنگ ِ میان شصت دقیقه ات

شاعرانگی ِ تمام است

وقتی میشنوی و نمی دانی چیست


برچسب ها:
زمان: 2015-06-17 10:36:05

م.ه.ر

 

هر سنگ را که به دستی میبردم

هزار دست بود و بیش تر سنگ

مدتی بیش از انکه توان داشتم

سنگ، بیش از انکه توان داشتم

همین  که می خواستم از کسی از تیپایی از سنگی و قدمهایی

که برداشتم

بنویسم

خیابانِ مهر ماه همیشه کودکی شبیهِ خودم داشت

به سنگی که در تُنگ

ماهی بود و در خیابان ...

بنویسم

مهر، ماه ِ پیشانی ِ من!

کوتاه

کوتاهتر....

 

 

 بشنوید : Cat Stevens - Father And Son

زمان: 2015-06-17 10:36:05

سارو

 

این قصه  سوگواره ی در خویش و مبهم است
از غم بریده ای ؟ که چه...؟ تا آخرش غم است
چندین تن ایم تا بتوانیم و نیمه جان..
این شهر بی صدای  تو "سارو" جهنم است

برچسب ها:
زمان: 2018-05-16 15:00:02

یونس..

 

"دوستت..." از کلات ِ نادر شاه

چند روزی که در سفر هستم

کرم ،زیر 1000 تُن خاکم

کرم ِ الکل که بی خطر هستم

 

" دوستت..."  خم به روی "میکرو سیم"

پشت هر خازن و دیود ماندم

کف دست تو را به چشمانم

با اجا...بی اجازه مالاندم

 

خسته ام مثل جرعه های خبیث

"خَمر" و "مَیسِر" که "دوستت...."

گمم از منجیق افتادم

خسته ام بس که دوستت دارم....

 

یک نفر توی متن" ما اَدراک"

یک نفر "کَذَّبَت" یکی هم "فیل"

وقت ِ پیغمبری است نا بینا

عاشق ِ آسیاب در "منجیل"

 

روی رایانه رای را را رای

روی،  کپسول ِ منگنز ، در باک

متن ِ "پُرنی" که مست ِ  لا یعقل

خواند ه شد "جرعه ای فشان برخاک"

 

"دوستت... " هرچه فکر میکردم

سنگ بود و کلات و سنگ و سنگ

بعد ِ تو  ، هیچ توی دریا نیست

بعد ِ  "یونس" ، سراغ صید نهنگ...

 

دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را نه... "ویلا "را

سکس در "هرز لرزه " در منجیل

باز کن شیشه "تکیلا" را...

  

"دوستت..." بی اجازه برگشتم

مردِ پیژامه پوش میخندید

-یادتان رفت ِ خانم ِ زیبا-

درب را -با اجازه- میبندید؟

 

 

 

 

زمان: 2018-05-16 15:00:03

بالوتلی ...

 

 

وقتی نگاهم روی هفت ِ"هفت و نیم افتاد

یکشنبه بعد از ظهر کِش آمد و "تیم "افتاد

هرچند قسمت بود "نیس" ات باشم و هرچند

هر بار چشمانم به شیطان ِ رجیم افتاد

هر بار حس کردم که باید بُرده باشم بعد

سیگار و الکل بود و بعد از "مرگ"، میم افتاد

- بلعید ذرت لاشه ام را تشنه ات بودم -

افتاده از "لوشامپیونه "، روی سیم افتاد

مثل ِ"محمد صادق" ِ آن سالها ،وقتی  

آنقدر زد! تا از تکاپوی "نسیم" افتاد...

بین دو نیمه "کانت" مردم را به تنگ آورد

بعد از سقوط، این دور با "عبدالکریم " افتاد!

آنقدر ذرت از مزارع چید "مزمز" تا

"کوبا" به فکر ساخت ِ قیفی و کیم افتاد...

....

دقت! نمی خواهد عزیزم مشق بنویسی...

تو یک مهاجم هستی و مشغول در "نیس"ی

زمان: 2018-05-16 15:00:03

با عشق ،برای لیورپول ...

 

 روبه رویت که خِبره باشد

که دشنام از تو بشنود به توبه انگشت به چشمانت میرساند

زمین از روی تاب میافتد

همه چیز میپاشد به جامه ات

-          جامه دان ِ نود یا صد متری ات-

آجیل در میانه ی فصل ِ لیگ برتر ِ لعنتی ،عیدها

که "کلوپ" قرار است توبه نامه ی بازیهای کوچک را

در تخمه های سیزده هزار تومانی

چال بزند

-روبرو: دفاع نداریم یورگن!

-من :به تنهایی قدم میزنم

- روبرو:...

عادل خلاصمان کن این میانگی که دیگر دوست داشتن ندارد...

زمان: 2018-05-16 15:00:03

جان!

 

زمین نشسته ام و ایستاده میبازم

به فکر ِ نفله شدن با تو بیش از اینها

و تا سه بار شمردن چقدر خواهم بود...

شبیه حرکت ِ "یوکنت سی می " ِ "سینا"!

برچسب ها:
زمان: 2018-05-16 15:00:04

اصغر

 

چه قصه های پر از آدم ِ درندشتی است
و آنچه ریخت تنت طعم ِ اکبر ِ مشتی است
خلاص کن! همه اش افتراست...برگردان
نوار ِ کاست استا د را که "در دشتی است..."

که میرود بنشیند، دویست و چند اسید
به روی ماه ِ تو میخواستم افاقه نکرد
وباز شعب ِ ابیطالب ِ تنت گرم است...
"گرسنه ام به دریدن" و مردخا.. نکرد

نرفته با تو مرا هیچکس به یاد نداشت
نکوفتم به دری ،تا که باز تر شده بود
ورفتم و نرسیدم ! عجیب تر اینکه
بزرگراه ِ مدرس... دراز تر شده بود

کسی که "گنبد ِ مینا "براش سلاخی است
که شمس میشود و روی ماه میکاود
سر  از سعید ِ حنایی پر است اما کِی؟
ودخترک  تمام شب از من کلاف میبافد

به آسمان بنویسم چه کار خواهم کرد
به گیجی ِ ات برسان ! من دوام خواهم داشت
نوار ِ کاست استاد را... تنت سرد است
ومن شغالِ  شبی  تازه نام خواهم داشت

زمان: 2018-05-16 15:00:04

پِیوان..

 

به کارِ ریختن

نه انقدر که گِل به جرزهای تنم

هیچ به تیره ای از نوشتنت اما شبیه نیست

به قوم ِ کارکشته ی لاس..

از وقتی حرف میزنم به تو فکر میکنم که چه هستی و بعد میابمت

پِی وان ِ این همه انجیر بر درخت چه بوده

بی انکه شیرین

یا به دهان ببرم؟

و میترسم از کلماتی که دور ریختم

بی آن که دوست دارمت

برچسب ها:
زمان: 2018-05-16 15:00:04

نه!

متاع بده اقای ساقی اقای سیه چرده در مقابل ِ ماه شهر
به دیدن دوستانی که داشتند به خواب میرفتتند از وزن ِ دو چشم
از شیواندنت در میانه ی کام های مگنا قرمز ِ
دایی عبدالله
با تکه چوبی در میانه ی قومی برای قدم زدن
من موسای ِ هماورد با اژدهایت نیستم دختر ِ سینی به دست
دوستها همه داشتند شعر میخواندند
من ،بله درست فهمیدی عزیزم چای میخواهم
اتاق نه!
متاع بده اقای عبداالله ، اژدهای ِسیمره بلعیدم چه کار کنم؟

زمان: 2018-05-16 15:00:05

نشان میدهد ِ حال!

 

حالا بفرما که وقت ِ سعادتی است
به سی مویه کسی خواستی و سنگین به چای هرت کشیدی
حتی تو از پیشه ات پریشانی
افزوده ام:
سه نخ را کنار هم بنشانی
- پفیوز به کسی نخ نمیدهی !
هرچزان بدتر به سگرمه هات در حال ِ خواندن بلوایی از کلمات
ازپراکندگی به شکل ِ یک شکلات ماده به دهان میبریش
نیم رخ به سلول ِ پشت گوشیت اعتماد نکن عزیز...
به متکای قحبه ای پشت ِ سکوریت
اینطور برای تهی ماندگی ات عکس های خرابت و پیراهنت!

برچسب ها:
زمان: 2018-05-16 15:00:05

فعل ِ پاییدن ماضی

 

از هجای خورشید به خیمه زدم آری که برف نهایتی نیست

منتها توی صادقیه  افسانه ای برای قدم های ریخته ام

دست و پا نکنم  خیمه را بردارم ببرم راست کنم

تنگ بفشارمت و ادایی بزرگ بنویسم

چه کار کنم

یک بلخ ِ کوچک  بچکانم و فکر کنم به آخماتوا

به سطر ِ النگات ِ معطل

به من بفشارمت

ساعتِ خاموشی است، سه زن از وجد ِ من هراسانند ،دخترک میان بازوی مرا میگزد

صادقیه را از میان به قامت ِ مردمانش نمی شنوم

در ترسیدنت به شام میرسیدمت نکند بار ندهی درخت را که تکیه کنم

نیوتون را کلافه کنم

سر را به یقه ات فشار میدهم به

که"کاشف" ان فروتن ِ چشمه ای هستم

به من نگاه میکنی اما درست نیست من  اینقدر ها ادم اندوهگینی نبودم

من نبودم و هنوز شکوفه ها به خلاصی ، بوی کنف دادند

کتانِ دودی اتان را من چطور به زخم میبستم

انگشت یا قطار کدام بر سینه میفشاری چمدان به کدام مقصد روانه ات میکند

به خانه ات

...

زمان: 2018-05-16 15:00:06